پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز






















پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز








 

تو را به خاطر عطر نان گرم

 برای برفی که آب می شود

دوست می دارم . . .

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام

 دوست می دارم . . .

تو را به خاطر دوست داشتن

دوست می دارم . . .

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت ،

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت

دوست می دارم  . . .

تو را به خاطر خاطره ها

دوست می دارم . . .

برای پشت کردن به آرزوهای محال ،

به خاطر نابودی توهم و خیال

دوست می دارم . . .

تو را برای دوست داشتن

دوست می دارم . . .

تو را به خاطردود لاله های وحشی ،

به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان ، 

تو را به خاطر دوست داشتن

دوست می دارم . . .

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام

 دوست می دارم . . .

تو را برای لبخند تلخ لحظه ها ،

پرواز شیرین خا طره ها

دوست می دارم . . .

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید

دوست می دارم . . .

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان

 دوست می دارم . . .

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت

دوست می دارم . . .

تو را برای دوست داشتن

دوست می دارم . . .

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام

دوست می دارم . . . 

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام

دوست می دارم . . .

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و 

برای نخستین گناه . . .

تو را به خاطر دوست داشتن

دوست می دارم . . .

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...

دوست می دارم





نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت
3:41 PM توسط mina|








من همیـــــــــــــــــــنم

نه چشم های ابی دارم

نه کفش پاشنه بلند....

کتـــــــــــــــونی میپوشم

رو چمـــــــــــنا غلت میزنم

نگران پاک شدن رژ لبم نیستم....

خالصـــــــــــــــــــانه همینم

اگه اینجوری منو میخوای و قبولم داری

"بسم الله"

 

 





نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت
7:43 PM توسط mina|








تنهایی یعنی دیوار های اتاق ، چشم بسته میدانند

قد ِسایه ای که رویشان می افتد ، از سر ِ تو زیاد تر نیست

تنهایی ،یعنی

پلک میزنم/ پَری میبینم

پلک نمی زنم ........... / هوای اتاق جریان نمی گیرد

و من از تمام احتمالات 

به کودکی رسیده ام / که تا پیرمرد ها ، فاصله ای ندارد ...
 
شبیه پارکی که صدای توپ بازی

و خوردن عصا بر روی زمین

به یکسان از او شنیده می شود



ادامه دنياي كره...




نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1391ساعت
11:0 PM توسط mina|








مینویسم از یک عمر پر از عشق، عشقی که با تو پایانی ندارد
دلم برای دفترم تنگ شده ، دفتری که پر از خاطرات با تو بودن است
من هنوز هستم و خواهم ماند ،من هنوز به پای تو نشسته ام و هنوز هم قلبی بااحساس در سینه دارم
چه باشم چه نباشم عاشقت می مانم ، مهم این است که هستم و در غربت فاصله ها نشسته ام
نشسته ام به انتظار طلوع پایان فاصله ها
تو دلت میگیرد و من نیستم ، من دلم میگیرد و تو نیستی
من تحمل میکنم، تو اشک میریزی ، من به انتظارت میمانم، تو بهانه مرا میگیری
همین است عشق بی پایان ما ، همین است داستان زندگی ما
من درد دلم را مینویسم ، چه کسی بخواند ، چه نخواند
من به عشق تو مینویسم ، چه بخوانی چه نخوانی

مهم این است که قلبم دائم در حال تکرار آنهاست....




 


تو روخدا شانس منو ببینید دیشب ساعت 3 یکی زنگ زده گوشیم برداشتم میگم بله بفرمایین ؟

برگشته میگه سلام اقای حیدری خوبین؟؟؟؟؟

من چی بگم اخـــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟





نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت
10:57 AM توسط mina|











ادامه دنياي كره...




نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1391ساعت
7:7 PM توسط mina|








با  وجود تلاش های بچه ها  با اقتدار تمامــــــ و موفقیتـــــــــــ 

 بـــــــــــــاختـــــــــــیمـــــــــــــــــ





نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1391ساعت
11:51 AM توسط mina|








می دونی یک حرافایی هست که ممکنه ادم روش نشه بزنه 

ولی اگه تو دلت بمونه یک عقده می شه. بیا با هم دردل کنیم

این قصه منه

زنگ مدرسه خورد همه کتاب و دفتر رو جمع کردند واسه اعلام رفتن

همه شاد از اینکه حالا برن خونه خوب چیزی نیست که اونا را برنجونه

ولی خونه واسه من بود طور دیگه یاس داستانش اگه بتونه می گه

تو دلم به همکلاسیا گفتم خوش به حالت همیشه اساس ماها بوده پشت وانت

باید الان بری تکالیف بنویسی بعد بشینی به تماشای تلویزیون

بابا سر شام به بچش بنازه پس فردا تو سرحالی سر کلاس درس

ولی من نمی خوام که برم خونه واسه چی برم حالا که دلم خونه

وقتی که دردا منو دوره کردن مثل طناب دار پیچیدن به دور در

من خیلی تنهام تو دلم خیلی حرفا 

می خونم من از دردام بیا غم را از دلم بردار

میشینم فکر می کنم به خودم می گم ایا داستان من بدتر نبود از بینوایان

قصه ی روز فرار ما به یک شهر مرزی تو اتاق بی چراغ و یک شمع قرضی

تو خونه ای که از بیماری مادر تب کرد د پول دارو نبود یعنی باید صبر کرد

تا کی کی به داد این حس برسه وجود من پر از درد و استرسه

هر چی داد و فریاد زدم و هر چی اشک انگار صدام می پیچید به خودم بر میگشت

تو خونه و خیابون حتی هنگام درس توی فکر اینکه فردا دم زندان قصر

چه طور باید هشت ساعت بکوب بشینم تا بابام منو از پشت شیشه یه ربع ببینم

مهم نبود زندگی بکنم با نون خشک مهم اینه کودکی منو اروم کشت

من خیلی تنهام تو دلم خیلی حرفا 

می خونم من از دردام بیا غم را از دلم بردار

نمی خوای ببینی شیرینی جون ادمه دلیل من واسه زندگی خونوادم

خونواده ای که روز خوشی نداشتن خواستن ولی دشمنا نذاشتن

نترس خدا تو را واسه درد انتخاب کنه چون این دردا قبلا روی یاس امتحان شده

واسه خدا بودم مثل موش ازمایشگاه نتیجه ها روبرو شده باز با اشکال

مشکلاتی که می خونم پای گوشه دردم جبران که نمی خوام دنبال سوژه بگردم

سوژه زندگیمه که من شدم یک سره ویران ولی مهم اینه هنوز هستم پسر ایران

اره کمر من در مسیر باز خمیده شد ولی قدرتی تو دلم دمیده شد

من به اینده های روشنم اعتقاد دارم چون که اینده هان که به من اعتماد دارن

من خیلی تنهام تو دلم خیلی حرفا

می خونم من از دردام بیا غم را از دلم بردار 

نترس خدا تو را واسه درد انتخاب کنه

چون این دردا قبلا روی یاس امتحان شده

شاید بگی که یاس همه حرفاش شعاره

ولی به خدا روزای خوبم انگشت شماره





نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت
11:40 PM توسط mina|








خدایی خواننده ی ماهیه

هم صداش 

هم قیافش

هم تیپش(قابل توجه الی جووووون)






نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت
9:41 PM توسط mina|








بهش نخندیااااااااااا






نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت
8:55 PM توسط mina|








تپش قلب من واسه تو هست و بود
هنوزم دلم می خواد ببرم دست تو موت
پس از ورودت و نفس ربوده
شد ازم تو بودی که ازت سروده
ولی رفتی تو دادی ترجیح اونو
تو بگو از چی تو ناراحتی از پیش من رفتی
یعنی همه اونا تو مستی بود؟
که می گفتی تا آخرش با من هستی تو
ما هم یه خدایی داریم اینو بدون
اگه تو قصد جدایی داری اینو بدون
یاس همیشه نشسته چشم به راه
دلش تنگه واسه ی اون عشوه ها
هرچی خواستی تو گفتم چشم بیا
می دونستم کی غرق میشه کشتی ها
ولی جواب چی بود؟ هه دستت درد نکنه
امیدوارم که رقیب پست فطرت ندونه

خداحافظ شاید تنها بمونی
شاید قدر نگاهم رو بدونی
خداحافظ شاید آسوده باشی
شاید تنها تو کنج خونه باشی
خداحافظ شاید خوشحالی حالا
از اون وقتی که من رفتم تا حالا
خداحافظ بدون دل تیکه پارست
مثه ابر بهاری که می بارست
خداحافظ ولی خوب بازی کردی
میون گریه ها خوشحالی کردی
خداحافظ شاید یادت بیاره
که دل تنها به عشق تو دچاره






نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت
1:39 PM توسط mina|








فقط بخاطر الهه جووووون

ادامه دنياي كره...




نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1391ساعت
11:8 PM توسط mina|








تاج از فرق فلک برداشتن ،

جاودان آن تاج بر سرداشتن :

در بهشت آرزو ره یافتن،

هر نفس شهدی به ساغر داشتن،

روز در انواع نعمت ها و ناز،

شب بتی چون ماه در بر داشتن ،

صبح از بام جهان چون آفتاب ،

روی گیتی را منور داشتن ،

شامگه چون ماه رویا آفرین،

ناز بر افلاک اختر داشتن،

چون صبا در مزرع سبز فلک،

بال در بال کبوتر داشتن،

حشمت و جاه سلیمانی یافتن،

شوکت و فر سکندر داشتن ،

تا ابد در اوج قدرت زیستن،

ملک هستی را مسخر داشتن،

برتو ارزانی که ما را خوش تر است :

لذت یک لحظه "مادر" داشتن !





نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت
6:11 PM توسط mina|








از دل افروز ترين روز جهان،
خاطره اي با من هست.
 به شما ارزاني :
سحري بود و هنوز،
گوهر ماه
به گيسوي شب آويخته بود .
گل ياس،
عشق در جان هوا ريخته بود .
من
به ديدار سحر مي رفتم
 نفسم با نفس ياس درآميخته بود .
 مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم :

هاي !بسراي اي دل شيدا، بسراي .
اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !
 تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !
آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،
روح درجسم جهان ريخته اند،
شور و شوق تو برانگيخته اند،
 تو هم اي مرغك تنها، بسراي !
همه درهاي رهائي بسته ست،
تا گشائي
به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !
بسراي ...

 من
به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !
در افق، پشت سرا پرده نور
باغ هاي گل سرخ،
شاخه گسترده
به مهر،
غنچه آورده
به ناز،
دم
به دم از نفس باد سحر؛
 غنچه ها مي شد باز .
غنچه ها مي رسد باز،
باغ هاي گل سرخ،
باغ هاي گل سرخ،
يك گل سرخ درشت
از دل دريا برخاست !
چون گل افشاني لبخند تو،
در لحظه شيرين شكفتن !
خورشيد !
چه فروغي
به جهان مي بخشيد !
چه شكوهي ... !
همه عالم
به تماشا برخاست !

من
به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !
دو كبوتر در اوج،
 بال در بال گذر مي كردند .
دو صنوبر در باغ،
سر فرا گوش هم آورده
به نجوا غزلي مي خواندند .
مرغ دريائي، با جفت خود،
از ساحل دور
 رو نهادند
به دروازه نور ...
چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،
در سرا پرده دل
غنچه اي مي پرورد،
- هديه اي مي آورد -
برگ هايش كم كم باز شدند !
برگ ها باز شدند :
ـ  ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !
با شكوفائي خورشيد و ،
گل افشاني لبخند تو،
آراستمش !
تار و پودش را
از خوبي و مهر،
خوشتر
از تافته ياس و سحربافته ام :
(( دوستت دارم )) را
من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !

اين گل سرخ من است !
دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه
به خلق،
كه بري خانه دشمن !
كه فشاني بر دوست !
 راز خوشبختي هر كس
به پراكندن اوست !
در دل مردم عالم،
به خدا،
نور خواهد پاشيد،
روح خواهد بخشيد .

تو هم، اي خوب من ! اين نكته
به تكرار بگو !
اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،
نه
به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !
 « دوستم داري » ؟ را
از من بسيار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسيار بگو...

فریدون مشیری





نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت
4:39 PM توسط mina|








دوستای گلم لطف کنین برام دعاکنین بدجوری محتاجم به دعاتون

 



ادامه دنياي كره...




نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت
7:56 PM توسط mina|








اولا که سلام

دوما تسلیت به همه ی پرسپولیسی ها (ازجمله خودم)

سوما تبریک همه ی رئالی های گل (از جمله خودم)

تسلیت دوم مربوط میشه به بارسلونایی ها اصلا غصه نخورینااااا

چیزی نشده که

به قول کریس I am here

از همه قشنگ تر اینه که معلم ریاضیمون هم رئالیه

منم که عاشق معلم ریاضی و.....

در اخر هم این که امروز تولد کاکا ستاره ی برزیلی رئال مادریده که من عاشقشم

 

شرمنده ایام فاطمیه اس وگرنه واسش تولد میگرفتم

حالا بیخیال

ایشالا هرجا که هست با خانومش(کارولین) و ۲تا بچه هاش(لوکا.بلا)موفق باشه





نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت
5:54 PM توسط mina|













دريافت همين قالب