تبليغاتX
پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز


پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز

 

تو را به خاطر عطر نان گرم

 برای برفی که آب می شود

دوست می دارم . . .

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام

 دوست می دارم . . .

تو را به خاطر دوست داشتن

دوست می دارم . . .

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت ،

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت

دوست می دارم  . . .

تو را به خاطر خاطره ها

دوست می دارم . . .

برای پشت کردن به آرزوهای محال ،

به خاطر نابودی توهم و خیال

دوست می دارم . . .

تو را برای دوست داشتن

دوست می دارم . . .

تو را به خاطردود لاله های وحشی ،

به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان ، 

تو را به خاطر دوست داشتن

دوست می دارم . . .

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام

 دوست می دارم . . .

تو را برای لبخند تلخ لحظه ها ،

پرواز شیرین خا طره ها

دوست می دارم . . .

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید

دوست می دارم . . .

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان

 دوست می دارم . . .

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت

دوست می دارم . . .

تو را برای دوست داشتن

دوست می دارم . . .

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام

دوست می دارم . . . 

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام

دوست می دارم . . .

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و 

برای نخستین گناه . . .

تو را به خاطر دوست داشتن

دوست می دارم . . .

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...

دوست می دارم

سه شنبه پانزدهم آذر 1390| 3:41 PM |mina| |

تاج از فرق فلک برداشتن ،

جاودان آن تاج بر سرداشتن :

در بهشت آرزو ره یافتن،

هر نفس شهدی به ساغر داشتن،

روز در انواع نعمت ها و ناز،

شب بتی چون ماه در بر داشتن ،

صبح از بام جهان چون آفتاب ،

روی گیتی را منور داشتن ،

شامگه چون ماه رویا آفرین،

ناز بر افلاک اختر داشتن،

چون صبا در مزرع سبز فلک،

بال در بال کبوتر داشتن،

حشمت و جاه سلیمانی یافتن،

شوکت و فر سکندر داشتن ،

تا ابد در اوج قدرت زیستن،

ملک هستی را مسخر داشتن،

برتو ارزانی که ما را خوش تر است :

لذت یک لحظه "مادر" داشتن !

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391| 6:11 PM |mina| |

از دل افروز ترين روز جهان،
خاطره اي با من هست.
 به شما ارزاني :
سحري بود و هنوز،
گوهر ماه
به گيسوي شب آويخته بود .
گل ياس،
عشق در جان هوا ريخته بود .
من
به ديدار سحر مي رفتم
 نفسم با نفس ياس درآميخته بود .
 مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم :

هاي !بسراي اي دل شيدا، بسراي .
اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !
 تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !
آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،
روح درجسم جهان ريخته اند،
شور و شوق تو برانگيخته اند،
 تو هم اي مرغك تنها، بسراي !
همه درهاي رهائي بسته ست،
تا گشائي
به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !
بسراي ...

 من
به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !
در افق، پشت سرا پرده نور
باغ هاي گل سرخ،
شاخه گسترده
به مهر،
غنچه آورده
به ناز،
دم
به دم از نفس باد سحر؛
 غنچه ها مي شد باز .
غنچه ها مي رسد باز،
باغ هاي گل سرخ،
باغ هاي گل سرخ،
يك گل سرخ درشت
از دل دريا برخاست !
چون گل افشاني لبخند تو،
در لحظه شيرين شكفتن !
خورشيد !
چه فروغي
به جهان مي بخشيد !
چه شكوهي ... !
همه عالم
به تماشا برخاست !

من
به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !
دو كبوتر در اوج،
 بال در بال گذر مي كردند .
دو صنوبر در باغ،
سر فرا گوش هم آورده
به نجوا غزلي مي خواندند .
مرغ دريائي، با جفت خود،
از ساحل دور
 رو نهادند
به دروازه نور ...
چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،
در سرا پرده دل
غنچه اي مي پرورد،
- هديه اي مي آورد -
برگ هايش كم كم باز شدند !
برگ ها باز شدند :
ـ  ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !
با شكوفائي خورشيد و ،
گل افشاني لبخند تو،
آراستمش !
تار و پودش را
از خوبي و مهر،
خوشتر
از تافته ياس و سحربافته ام :
(( دوستت دارم )) را
من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !

اين گل سرخ من است !
دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه
به خلق،
كه بري خانه دشمن !
كه فشاني بر دوست !
 راز خوشبختي هر كس
به پراكندن اوست !
در دل مردم عالم،
به خدا،
نور خواهد پاشيد،
روح خواهد بخشيد .

تو هم، اي خوب من ! اين نكته
به تكرار بگو !
اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،
نه
به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !
 « دوستم داري » ؟ را
از من بسيار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسيار بگو...

فریدون مشیری

جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391| 4:39 PM |mina| |

دوستای گلم لطف کنین برام دعاکنین بدجوری محتاجم به دعاتون

 


ConTinue
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391| 7:56 PM |mina| |

اولا که سلام

دوما تسلیت به همه ی پرسپولیسی ها (ازجمله خودم)

سوما تبریک همه ی رئالی های گل (از جمله خودم)

تسلیت دوم مربوط میشه به بارسلونایی ها اصلا غصه نخورینااااا

چیزی نشده که

به قول کریس I am here

از همه قشنگ تر اینه که معلم ریاضیمون هم رئالیه

منم که عاشق معلم ریاضی و.....

در اخر هم این که امروز تولد کاکا ستاره ی برزیلی رئال مادریده که من عاشقشم

 

شرمنده ایام فاطمیه اس وگرنه واسش تولد میگرفتم

حالا بیخیال

ایشالا هرجا که هست با خانومش(کارولین) و ۲تا بچه هاش(لوکا.بلا)موفق باشه

یکشنبه سوم اردیبهشت 1391| 5:54 PM |mina| |

هنوز گم می شوم میان آدم ها.

آدم ها رو خوب بلد نیستم.

خیابان ها را بلد شدم....کوچه ها را بلد شدم....

رنگ های چراغ راهنما را بلد شدم...

ولی هنوز میان آدم ها گم میشم

آدم ها را بلد نیستم.

ارتباط با آدم ها هم مقررات داره. باید بلد باشیم.

آئین نامه داره ...اول باید آئین نامه رو قبول شی بعد اجازه داری وارد آدم ها بشی.

عبور از بعضی آدم ها ممنوعه...بعضی آدم ها یک طرفه هستند....کنار بعضی ها دوست داری چراغ قرمز باشه و هیچ وقت سبز نشه...کنار بعضی ها اگر بایستی با جرثقیل جمعت می کنن...

من هنوز آئین نامه های آدم ها رو بلد نیستم.

رسم جالبی ندارند بعضی آدم ها.

محبتت رو می گذارند پای احتیاجت...

صداقتت رو می گذارند پای سادگیت...

سکوتت رو می گذارند پای نفهمیت...

نگرانیت رو می گذارند پای تنهاییت...

وفاداری رو می نویسن به حساب بی کسی و انقدر تکرار می کنند که خودت باورت میشه که تنهایی ... و بی کس و محتاج....

 

سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391| 8:22 PM |mina| |

 

عکسش خیلی نازه نه؟؟؟؟؟؟؟

چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391| 3:53 PM |mina| |


ConTinue
جمعه هجدهم فروردین 1391| 3:34 PM |mina| |

 

 


ConTinue
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390| 9:39 PM |mina| |

چشمانت را باز کردی و دنیا غرق نگاه زیبایت شد
زیبایی های دنیا از آمدن تو پیدا شد ، روزها گذشت و چهره زیبایت در آسمان دلم آفتابی شد
دریای زندگی به داشتن مرواریدی مثل تو می نازد ، همه زیبایی های دنیا با آمدن تو می آید و اینگونه زندگی با تو زیبا میشود ، اینگونه چشمانم با دیدن یکی مثل تو عاشق میشود
و امروز روز میلاد دوباره تو است ، در این هوای ابری نیز خورشید در لابه لای ابرها به انتظار دیدن تو  است…


و این لحظه قشنگترین ساعت دنیاست ، و این ماه درخشانترین ماه دنیاست که تو را درون تصویر نورانی اش میبیند
آمدی به دنیا و دنیا مات و مبهوت به تو مینگرد ، همه جا را سکوت فرا گرفته تا خدا صدای تو را بشنود
صدای دلنشین تو در لحظه شکفتنت ، عطر حضورت فرا گرفته همه زمین را…
تو یک رویایی که حقیقت داشتنت معرکه است ، داشتن یکی مثل تو معجزه است ،امروز روز میلاد دوباره تو است و من خیلی خوشبختم از اینکه مال منی…
جز این احساسات چیزی در دلم نمانده ، این هدیه تا آخر عمرم در دلم مانده که دوستت دارم و قلبت این شعر عاشقانه را تا آخرش خوانده ….
شعری با عطر احساست ، به لطافت دستانت، به زیبایی چشمانت ، هدیه من به تو در روز میلادت
تویی قطره بارانم که گلستان کرده ای باغ وجودم را و امروز یک روز مقدس است که مدتها به انتظار آمدنش نشستم …
عشق من منتظرم بیایی تا عاشقانه تو را در آغوش بگیرم و بفشارم تو را ، تا بگویم خیلی دوستت دارم و بگیرم دستانت را ، تا بگویم تا ابد مال منی و ببوسم لبهایت را ، تا احساسم را به تو هدیه دهم و تبریک بگویم روز تولدت را….

 

 

 

 

امروز تولدیکی ازبهترین های والیبال ایرانه:مجتبی شبان

(البته یه جورایی فامیلمون هم میشه اماگفتن نگم)

تولد اصلی تووبه ساراجونه

http://www.justnumber2.blogfa.com/

درمن از یه قسمت هایی تو متن بالا فاکتوربگیرین لطفا

 

 

 


ConTinue
شنبه بیست و هفتم اسفند 1390| 10:8 AM |mina| |

سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390| 10:59 PM |mina| |

بـــرای مــن

و بـــرای ادامــه ی زنــدگــی

چــیز خــاصــی لازم نیــست

یــک اتاق کـــوچــک

چـــند کتــاب

کمــی طنـــاب

و یــک دوســت خــوب خــوب

کــه از زیــر پــای مــن

چــارپـــایـه را بـکشــد !

سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390| 3:56 PM |mina| |

دلم بشکنه حرفی نیست، حقیقت رو ازت می خوام
بهم راحت بگو می ری حالا که سر رویاهام
نمی دونم کجا بود که دلت رو دادی دست اون
خودت خورشید شدی بی من، منم دلتنگی بارون
یه وقت فکر منم کن که، دلم داغونه داغونه
تو می ری عاقبت پا اون، که دستام خالی می مونه
دلم بشکنه حرفی نیست ولی کاش لایقت باشه
می رم از قلب تو بیرون که عشقش تو دلت جا شه

****** ****** ******
دلم بشکنه حرفی نیست، اگه تو یار و همراشی
ولی می شد بمونی و کمی هم عاشقم باشی
نمی دونم کجا بود که! دلت رو دادی دست اون
خودت خورشید شدی بی من، منم دلتنگی بارون
همه فکرش شده چشمات، گاهی دستات و میگیره
یه وقت تنهاش نذاری که مث من میشه می میره
دلم بشکنه حرفی نیست ولی کاش لایقت باشه
می رم از قلب تو بیرون که عشقش تو دلت جا شه

 

پنجشنبه یازدهم اسفند 1390| 7:53 PM |mina| |

      

تا یادم نرفته بنویسم:

 

دیشب در خوابم سال پر بارانی بود

 

خواب باران و پائیزی نیامده را دیدم

 

دعا کردم که بیایی با من کنار پنجره بمانی، باران ببارد

 

اما دریغ که رفتن راز غریب زندگیست

 

رفتی پیش از اینکه باران ببارد

 

میدانم دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است

 

انگار که تعبیر همه رفتن ها هرگز نیامدن است

 

بی پرده بگویمت:

 

میخواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند

 

بی قرارم، میخواهم بروم، میخواهم بمانم؟

 

هذیان میگویم!نمیدانم

 

نه عزیزم، نامه ام باید کوتاه باشد

 

ساده باشد، و بی کنایه ابهام

 

پس از نو مینویسم:

 

سلام

 

حال من خوب است

 

اما تو باور نکن!!

 

سه شنبه نهم اسفند 1390| 7:50 PM |mina| |

نگـــــــران نباش،

" حــــال مـــن خـــــوب اســت " بــزرگ شـــده ام ...

دیگر آنقــدر کــوچک نیستـم که در دلـتنگی هـــایم گم شــوم!

آمـوختــه ام،

که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش" زندگیست "

آمــوختــه ام

که دیگــر دلم برای " نبــودنـت " تنگ نشـــود . . .

راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خــــــــوب یاد گـــرفتــه ام ...

" حــــال مـــن خـــــــوب اســت "

شنبه ششم اسفند 1390| 4:6 PM |mina| |


[-YÅℨ0-]